Sunday, April 20, 2008

Just a Sunday?

هشدار: اگر از نوشته های اینجا چیزی دستگیرتان نشد، دست به گیرنده های خود نزنید اشکال از فرستنده است

این زندگی و روزگار خیلی باحاله و عجیبه. یه روز اینقدر هیچ خبری نمیشه و حوصله سر برنده میشه ( چرا ما توی فارسی یه لغت نداریم که معنی بُرینگ بده؟) یه روز هم اینقدر اتفاق توش میوفته که نمی دونی به کدومش فکر کنی

صبح

ما نفهمیدیم این چه وضعیه باز سال کبیسه شد همه چیز ریخت به هم. من که هنوز در ایران سیر می کنم پس چون اول اردیبهشت بود عید رضوان است و عیدتون مبارک . کاری هم به 21 اپریل ندارم

به به ببین کی آنلاینه؟ پروژه شروع می شود. صبر ایوب و دست راست دوستان و دعای خیر و داروی جلوگیری از ریزش مو نیازمندیم . این آخری که نیومده پس وقت بگیرین برای کاشت مو

آخیش انجام شد. سبک شدم به نظرم

اینجا رو ببین...به به ایول رفیق مبارکه. انشاءلله که خوشبخت شید هر دوتون

جواب همونه که فکر می کردم خوب اصلاً گفتن: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید کلی جلوی خودم رو گرفتم اینو نگفتم بهش

من اصلاً نمی فهمم این علامت (بیزی) به چه درد می خوره کنار آی دی یاهو؟ کار داری مجبوری آنلاین می کنی خودتو؟ مثل بقیه اینویزبل شو وقت ما رو هم نگیر والا به خدا

ظهر

توصیه امدادی: غد بازی در نیاریا دکتر

سالی یه بار هم که یکی برای ما اینجا کامنت میذاره بد و بیراه میشه. اقلاً فحش میدی جنم داشته باش یه ردی بذار از خودت بشه جوابت رو داد یا باهات گفتمان کرد، مثلاً قیمتت رو پرسید و اینها. جالبه که همینور هم میاد اینجا رو چک می کنه فکر کنم بدجوری بیکاره یا سرش درد میکنه

درس خوندنش گرفته حالا ، این همه سال چکار می کردی پس؟

حرف آخرش: من حسابی گیج شدم

بعد از ظهر

خوب بشینیم یه کم به این گزارش های مربوط به تز برسیم. به به چه نتایجی همش با هم فرق می کنه

خانواده: چه خبر پسر؟ پسر: خبر؟ هیچی هوا که ابریه و منم که درس می خونم و امروز هم جلسه داریم و شما جلستون کی بود ؟ ( چی بگم الان فایده نداره به نظرم گفتن هم نداره چیزی که هیچیش معلوم نیست)

من: بعدازظهرتون بخیر، دوست من داره از فلان جا میاد بره بیسارجا یه 2 ساعتی توی هیترو می مونه. امکانش هست که ببینیمش؟
مستر بریتیش: ملیت؟ پاسپورت؟
من: ایرانی
مستر: نه ولی می تونید بهش تلفن کنید
من: بسیار متشکرم
تق
خوب فکر کنم چون ایرانی بودیم اجازه داد تلفن کنم بهش وگرنه همینو هم نمی ذاشت
شب

جلسه عید خشک و خالی... کاش یه گلی خریده بودم اینها هیچی بلد نیستن بابا. ولی در عوض مزه رأی دادن رو هم چشیدم بالاخره. یکی دیگه از آرزوهام هم تیک خورد
اه اه باز فردا دوشنبه هست و صبح زود باید بیدار شم

1 comment:

Ehsan said...

آقا حتماً این فیلمه رو ببینی ها. فوق‌العاده است واقعاً. کلی دیالوگ خدا داره.